تبليغاتX
the girls

به نام پیوند دهنده قلب ها

silent

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 13:13  توسط girl  | 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:46  توسط girl  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 10:56  توسط girl  | 

سکوت گفتن ناگفته هاست

ناگفته هایی که به جز با سکوت

با چیز دیگری نمی توان گفت

زبان در گفتنش لال

قلم در نوشتنش خرد

و عقل در جستنش ناتوان است

باید هوش تو به دست دلت بسپاری

باید هر چه شنید قبول کنی

باید بشنوی فکر نکن

اونوقت هست که فریاد می زنی

تا سکوت بشکند

تا دیگر نشنوی

باز هم دلت تنگ می شه باز هم ساکت می شی

به امید سکوت دوباره

سکوت زیباست.!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 10:28  توسط girl  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 10:22  توسط girl  | 

مرد ايستاده بود

    غمگين و فكور

و به بادي انديشه مي‌كرد

    كه شراع بلند نجابت را

         واژگون كرده بود.

مرد ايستاده بود

    پويان و ترسان

و به فردا مي نگريست

    كه پولهاي نداري‌هاي مديدش

         كفاف روزي بيش نخواهد بود

ديرزماني بود كه مرد ايستاده بود

         با پرچم قلب و ايمانش

         و هيچ حرف نمي‌زد.

او ايستاده مرده بود

         همچون سپيدار زخمي باغ

         كه از خون سهره‌اي، رنگين بود و

             بيم افتادن اش مي‌رفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 10:17  توسط girl  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 10:15  توسط girl  | 

نشد یه بار حرف بزنه بذاره پای سرنوشت

نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت

نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم

نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم

نشد برم نشد نره نشد بخواد نشد بیاد

نشد ولی شاید بیاد واسم دعا کنید زیاد

از شما پنهان نکنم یه حرفهایی بهم زده

گفته همین روزا میاد ولی هنوز نیومده

قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدم شما...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:14  توسط girl  | 

عشق کرباسی است که طبیعت آن را نقاشی کرده

و تصور آن را گلدوزی می کند؟!!!

                                                      (ولتر)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 22:30  توسط girl  | 

می پرسم: "چه کار می کنی؟"

می گویی:"به آینده فکر می کنم!"

می پرسم:" آینده؟"

می گویی:

آ:آری کاش

ی:یک بار

ن: نشان بدهی

د:دوستم داری

ه:همین!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 22:27  توسط girl  | 

اول از همه برایت آرزو می کنم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر این گونه نیست، تنهایی ات کوتاه باشد، و پس از تنهایی ات نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که این گونه پیش نیاید...اما اگر پیش آمد بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

همچنین برایت آرزومندم صبور باشی، نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند...

چون این کار ساده ای است،

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند....

و با کاربرد درست مهربانی ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوارم اگر جوان هستی خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی...

و اگر رسیده ای ، به جوان نمایی اصرار نورزی، و اگر پیری ، تسلیم نا امیدی نشوی...

چرا که هر سنی خوشی و نا خوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد.

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی،

که اگر فردا خسته باشی، یا پس فردا شادمان،باز هم از عشق حرف برانی تا از نو آغاز کنی...

اگر همه این ها که گفتم برایت فراهم شد، دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم...

                                                                                                    ویکتور هوگو         

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:15  توسط girl  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:41  توسط girl  | 

هیچ کس برای ستاره گریه نخواهد کرد

هیچ کس اندوه ماه را باور نخواهد کرد

و اگر همچنان تو نیایی....

هیچ کس آخر این قصه را باور نخواهد کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:48  توسط girl  | 

 

تمام دین ها از طریق ارث به ما میرسند           

مگر عشق                               

زیرا عشق تنها دینی است که پیامبرانش را خود می آفریند

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:9  توسط girl  | 

"دوستت دارم" را من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است دامنی پر کن از این گل که دهی

هدیه به خلق ، که بری خانه دشمن ، که فشانی بر دوست

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست!!!

                                                                   "لیو بوسکالیا"

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:0  توسط girl  | 

اگر نتوانی روی زمین بهشت را پیدا کنی

در آسمان ها نیز نمی توانی آن را بیابی

خانه خدا همین نزدیکی است و تنها اثاث آن مهربانی است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 15:48  توسط girl  | 

کسی که از چیز کمی احساس خوشبختی نمی کند

با داشتن همه چیز هم خوشبخت نخواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 23:16  توسط girl  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 17:34  توسط girl  | 

گاهي اوقات از نردبون بالا مي ري تا دستاي خدا رو بگيري

غافل از اينكه خدا از پايين نرده ها رو محكم گرفته كه نيفتي...
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:14  توسط girl  | 

دختران روستا به شهر فكر مي كنند و دختران شهر در آرزوي روستا !

مردان كوچك در حسرت آسايش و مردان بزرگ در انتظار آرامشند !

پروردگارا

كدامين پل در كجاي دنيا شكسته است كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد...؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:11  توسط girl  | 

اي كاش امتداد لحظه ها " تكرار هميشه با تو بودن " بود

تقديم به تو كه نمي دانم در خاطرت مي مانم

يا برايت خاطره مي شوم!!!

 

شمع مي سوزد و پروانه به دورش نگران

ما كه مي سوزيم و پروانه نداريم چه كنيم؟

 

گفته بودي كه چرا محو تماشاي مني؟

آنچنان مات كه يكدم مژه بر هم نزني!

مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني است!!!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 10:16  توسط girl  | 

به من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشه 

  هنوزم بین ما شاید یه حس تازه پیدا شه...

به من چیزی بگو از عشق از این حالی که من دارم

 من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم...!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 14:43  توسط girl  | 

خدا دو بار میخنده :

یه بار وقتی می خواهندیه نفر را به زور بالا ببرند

و زمان دیگر هنگامی که می خواهند یه نفر را از آن بالا پایین بکشند!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 22:22  توسط girl  | 

مهم نیست فردا چی میشه مهم اینه که امروز دوست دارم

مهم نیست فردا کجایی مهم اینه که هر جا هستی دوست دارم

مهم نیست تا ابد با هم نباشیم مهم اینه که تا ابد دوست دارم

مهم نیست قسمت چیه مهم اینه که قسمت شد دوست داشته باشم!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:47  توسط girl  | 

تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به جای روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

به خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:38  توسط girl  | 

آنان که گذشته را از یاد بردند محکوم به تکرار آن هستند

بزرگترین متهم قلبی است که نمی داند برای چه می تپد!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:5  توسط girl  | 

گلم از خود رهیدن را بیاموز

به سر منزل رسیدن را بیاموز

مجال تنگ و راهی دور در پیش

به پاهایت دویدن را بیاموز

زمین بی عشق خاکی سرد و مرده ست

به قلب خود تپیدن را بیاموز

جهان جولانگهی همواره زیباست

به چشمت خوب دیدن را بیاموز!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 18:49  توسط girl  | 

ندیدنت:دلهره              دیدنت:آرامش

نبودنت:ترس               بودنت:قوت قلب

ناز کردنت:وفا               قهر کردنت:فاجعه

چشمات:زندگی           لبات:حسرت

حرفات:صداقت             دعوات:رفاقت

اشکات:اضطراب           خندت:اعتماد

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 22:15  توسط girl  | 

برای خریدن عشق هر که هر چه داشت آورد

دیوانه هیچ نداشت و گریست

گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید

اما هیچ کس ندانست که بهای عشق

اشک است و بهای اشک عشق!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 21:59  توسط girl  | 

خدایا من اگر بد کردم تو را بنده ی خوب بسیار است

اما اگر مدارا نکنی

مرا خدای دیگری کجاست؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 18:26  توسط girl  |